با یک تکه از کیک دیروز توی دهنم و یک لیوان چایی تازه دم کنار دستم توی اتاق برادرم نشستهام و به رول دارچینیای که الان ندارم فکر میکنم. اگر به جای این کیکِ زیادی شیرین یک شیرینی دارچینی داشتم خوشحال تر بودم.
مو هام خیسن و حموم بودم، از پیکنیک برگشتهایم، خستهام و در زمان حاضر زیاد خوردم، داداشم رفت دانشگاه و الان با هندزفریاش دارم آهنگ تازه تیلور سوییفت رو گوش میکنم. برای بار چندم عرض میکنم عکس خیلی زیبایی از پسرخالهام گرفتم که استتیک ترین عکسیه که میتونه باشه. ظهرِ امروز اسپاگتی سایز 2.5 پیدا کردم و دل تو دلم نیست که باهاش ماکارونی درست کنم. مامان وقتی دوستش پرسید گفت «خوب بوده» و واقعی به نظر میرسید.
رول دارچین میخوام. چی به جز این میتونه همچین شب پاییزیای رو بهتر کنه واقعا؟ کاش هر چه سریعتر تر بپزم.
به مامان بزرگ قول دادم براش کیک ببرم. به خودم هم که قول دادم. دارم به این فکر میکنم که برم به دختر عموم میم سر بزنم یا نه؟ اگر آره براش چیزی ببرم یا نه؟ اگر بردم یک بسته کوکی بخرم یا درست کنم؟
برچسب:
نویسنده: anythinggoes